پاييز ديگر

متن مرتبط با «پاییز» در سایت پاييز ديگر نوشته شده است

پاییز هم رسید

  • نیلوبلاگ

    پاییز هم رسیدپاییز هم رسید روو کاناپه جلوی تلویزیون نشستم از پنجره بالکن درخت گیلاس توو حیاط پیداست برگاش تک و توک زرد شده و هرازگاهی از درخت جدا میشن رو زمین میریزن به خونه که توو سایه روشن هوای ابری کمی تاریک شده نگاه میکنم و یه قلپ از چای م میخورم، دوستم درست میگه من هر لحظه توو فکرم همش به خودم میگم چی شد که اینجوری شد چرا باید بدون هیچ دلیلی منو کنار میذاشتن منی که به گفته خودشون هرگز کسی اندازه مایی نمیتونه محبت و فداکاری کنه رو چرا انقد راحت و با بهونه واهی کنار گذاشتنواقعا هر اتفاق عجیبی...

    ادامه مطلب
  • دختر بهاری آمد در قلب پاییز

  • نیلوبلاگ

    روز اومدنش ساعت ۵ صبح رفتیم بیمارستان به محض رسیدن کارای بستریمو انجام دادن و اصلا نذاشتن که دوباره برگردم بیرون حدود سه ساعت طول کشید تا برم اتاق عمل انقدر بغض داشتم که قابل گفتن نیست کادر بیمارستان خیلی خشک رفتار میکردن اصلا انتظارشو نداشتم وقتی رفتم اتاق عمل دکتر بیهوشی م اومد و خیلی خیلی ماهرانه بی حسی اسپاینال رو انجام داد اما بیتاب بودم و بهم داروی خواب اور تزریق کردن وقتی به هوش اومدم همه منتظرم بودن دخترمو دیدم خیلی شبیه خودم بود نکته عجیب این بود که پیشونیش و چشماش بی نهایت شبیه به پدرم بود دختری مظلوم و آروم. اتاق خصوصی داشتم اما از اتاقم راضی نبودم دختربزرگه که حسابی مریض شده بود دلم پیشش بود فرداش که مرخص شدیم همه چی خوب بود همه جمع شدن خونمون و سبدای گل و شیرینی و خلاصه اومدیم خ...

    ادامه مطلب
  • پاییز اومد با رنگ و بویی عجیب

  • نیلوبلاگ

    تابستان امسال پرکارترین و شلوغ ترین تابستان تمام عمرم بود به قدرت خودم آفرین گفتم و همه از اینهمه صبوری انگشت به دهان.۳ اثاث کشی رو همزمان انجام دادم.خونه ام.ویلا.خونه اقوام که تماما به من سپرده شده بود و خدای عالم میدونه چه کار سخت و پر زحمتی رو به سرانجام رسوندم. در این حین کارهای اداری و قانونی انتقال سند هم بود که هنوز کامل نشده.پاییز اومده و کمتر از ۲۰ روز مونده به زایمان وحشت عجیبی همه وجودم رو فرا گرفته احساسات متناقضی دارم نمیدونم چرا حالم اینجوریه. میترسم. کارهای خونه هنوزم تموم نشده و بدو بدو دارم کارها رو انجام میدم یعنی این دخترم چه شکلی میشه یعنی مثل خواهرش آروم هست؟برام دعا کنین من ۹ ماه تمااااام بار مسئولیتهای زندگی رو کاملا به تنهایی به دوش کشیدم حتی وقتی علنا عنوان کردم من ب...

    ادامه مطلب
  • شبانه های پاییزی عجیب

  • نیلوبلاگ

    این شبهای اخر بارداری شبهای عجیبیه یه ترس عجیبی اومده سراغم از بی حسی میترسم کارهای خونه رو تا حدی انجام دادم اما هنوز کار دارم دلم میخواست چند ماه دیگه به دنیا بیاد نمیدونم چرا آمادگی زایمان رو ندارم دخترکم وزن خوبی داره صبوره آرومه قویه احساس میکنم قراره یه لیدر به دنیا بیارم درست مثل مادرش...

    ادامه مطلب
  • پاییز و اسم بهاری

  • نیلوبلاگ

    دخترکم اسم گل بهاری رو توو شناسنامه ش ثبت خواهد کرد حضورش برامون بهار میشه میدونم. فقط سه روز مونده تا به دنیا اومدنش از خدا میخوام عمری با عزت و طولانی داشته باشه دلی شاد و حضوری پررنگ و آرام بخش. این سه روزم میگذره همه چی میگذره بزرگ میشن میرن دنبال زندگیشون فقط از خدا میخوام به من و پدرشون عمری طولانی بده که بچه هامون احساس غم و تنهایی نداشته باشن برام دعا کنین خیلی نگرانم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دوباره پاییز

  • نیلوبلاگ

    روزها به سرعت میگذره صبح خیلی زود هم که بیدار میشم بازهم متوجه گذر زمان نمیشم اینترنت محدود شده و خیلی زیاد بی حوصله میشم. هر روز با برنامه ریزی کامل به کارهام میرسم و دخملی نوبت عصر میره مدرسه و من چند ساعت برای خودم وقت دارم. از وقتی میره مدرسه بهتر درس میخونه همه چی عالیه فقط یه چیز برای زندگیم میخوام که از خدا میخوام بهم هدیه ش کنه بخوانید...

    ادامه مطلب