خرید بک لینک
براي بار ششم اثاث كشي كرديم. اينبار كم طاقت تر از هميشه بودم. يه روز كه به نظافت گذشت, و خونه برق افتاد و يه روز ديگه ظروف آشپزخونه رو برديم و گذاشتيم اونجا و فرداش چيديم و همسر و دوستاش كلي از وسايل خونه رو اوردن و فرداش هم بقيه رو با كاميون اوردن و به جرات ميگم سخت ترين اثاث كشي بود برام ، جمع كردن وسايل خيلي سخت بود و توو خونه ي جديد چيدنش از اين لحاظ سخت بود كه يكي از اتاقا كم شده بود به علت كمبود كمد گفتيم برامون يه كمد بزرگ ساختن. خلاصه جمع و جور شديم و اين مدت از لحاظ غذا و استراحت خيلي راحت بوديم،همش مهمون مادرشوهر و خواهر شوهرم بوديم و استراحت ميكرديم و روزا ميرفتيم خونه و كارا رو انجام ميداديم. الان حدود يك ماه از رفتنمون به خونه جديد ميگذره و لوسترا تازه نصب شدن و هنوز يه فرش از قاليشويي نيومده. توو اين مدت يه هفته رفتم شمال و با دخملي همونجا مونديم و خيلي خيلي خوش گذشت,. خونه خاله ها رفتيم و از هواي ناب شمال لذت برديم.

پي نوشت:از دزدا خبري نشد،مغزم داره منفجر ميشه

برچسب: نویسنده: هلیا فراهانی تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 8:52

صفحه بندی