اولين بار بود كه با فيلمي ساعتها اشك ريختم. دختري كه از رويا بيرون امده بود و هميشه فكر ميكرد كه بسيار خواستني بوده اما ميبيند همه ان روياها ،رويايي بيش نبوده. هرگز او را نخواستند من تماشا كردم و اشك ريختم و اشك ريختم و اشك ريختم. قلبم ميتركيد اما هر طرف را ديدم شماره اي نبود كه با حرف زدن خودم را ارام كنم
كسي نيست. در دنياي من كسي نيست. محبوب بودن اجباري نيست. بعضي ها هم محبوب نيستند از اول تا اخر.بروم قرص ريز ابي م را بخورم
ارديبهشت ٩٨
برچسب:
نویسنده: هلیا فراهانی