ارديبهشت هم تموم شد و خوب هم تموم شد.اوضاع روحي و جسمي مساعده خداروشكر.كاهش وزنم و با موفقيت پشت سر گذاشتم و الان ديگه تصميم دارم تثبيت كنم.تولد جوجه نزديكه و چون خيلي علاقه داره به مهموني و تولد انشالله براش يه تولد كوچولو ميگيريم. نزديك ماه رمضونه و قصد دارم يه بار ديگه يه جمع و جور كلي كنم و با اينكه همه جا مرتبه يه گردگيري هم بشه،پرده ها رو ميشورم و انباري و مرتب ميكنم.ليوانها كه ناقص شدن و جمع ميكنم و دو دست ليوان و فنجون نو ميخرم و چند تا وسيله كه نياز داريم براي خونه رو هم ميخرم كه انشالله همه دكور خونه كامل بشه و ميريم كه داشته باشيم يه تابستون عالي رو.همه ازم ميپرسن كي ميخواي براي بچه دوم اقدام كني اما خودم خيلي دلهره دارم. از طرفي ميگم همين يكي كافيه و از طرفي ميدونم منطقي نيست كه همين يه دونه باشه. دلم ميخواد دخترم يه داداش داشته باشه و چون كلا دو تا بچه ميخوام اين بارداري يه جور ريسكه اصلا نميدونم چيكار كنم.
هفته پيش طي يك حركت انتحاري از پله ها افتادم و مهره كمرم اسيب ديد. الانم درد ميكنه خلاصه خدا رحم كرد كه اتفاق بدتري نيفتاد. بازم ميام و مينويسم
برچسب: ارديبهشت,
نویسنده: هلیا فراهانی