فراموشي - تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 16:54
دراز كشيدم روي تخت نسيم خنك ارديبهشت حالم و خوب ميكنه صداي پرستو ها مياد بوي گل توو هوا پيچيده ولي از كجا؟؟ خاصيت ارديبهشت همينه همه چيز نرم و لطيف و خوش عطر و بو. مطمعنم وقتي برگردم و اينجا رو بخونم
اين هم گذشت - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 8:52
براي بار ششم اثاث كشي كرديم. اينبار كم طاقت تر از هميشه بودم. يه روز كه به نظافت گذشت, و خونه برق افتاد و يه روز ديگه xa0ظروف آشپزخونه xa0رو برديم و گذاشتيم اونجا و فرداش چيديم xa0و همسر و دوستاش كلي از وساي
تابستون رسيد - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 8:52
نور صبح ميزنه توو چشمم و فكرم شروع ميكنه به ياداوري خيلي چيزا،از تخت اومدم بيرون و ديدم ساعت هشت صبحه ولي ديگه بيدار شده بودم،خونه رو مرتب كردم و صبحونه خوردم و روز طولانيم شروع شد.هزار و يك فكر از ذهنم ميگذره و ضربان قلبم ميره بالا و هر ٢٤ ساعت برام ٤٨ ساعت ميگذره. خيلي عذاب ميكشم اما جز تحمل چاره ...
جانا مرا خيال روي تو كافيست - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 8:52
بيقرارم،وقتي به حادترين مرحله از آشفتگي ميرسم چشمها رو ميبندم و خيال, ميبافم.xa0 تلفن سه بوق كوتاه ميخوره و صداي پر از ارامش پدر از اونطرف خط به گوش ميرسه؛بلهxa0 من:سلام بابا خوبي؟هنوز نرفتي خونه؟ سلام باب
شبانه اي با درد دل - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 8:52
همه خوابن.كولر و روشن ميكنم اما فوري يخ ميزنم،دست و پام سرد ميشهو بي حس. مدت زيادي بود كه بي خود و بي جهت به خودم فشار اوردم مجبور شدم دارو بخورم كه متاسفانه بهش حساسيت داشتم و يه روز صبح وقتي ضربان قلبم خيلي بالا بود حس كردم فكم قفل شده. همسر خيلي ترسيد. اين ضربان بالا داغونم كرده. روزها ميگذره و م...
حال اين روزها - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 8:52
اواخر مرداد ماهه،جواب كنكور عسل اومد و قبول شده و انتخاب رشته كرده اميدوارم يه رشته خوب قبول شه xa0داريم مجابش ميكنيم كه بره يه كشور اروپايي اما راضي نميشه. صبحونه خونه مادرشوهر هستم بايد برم جايي كار ا
حس خوب خوشبختي - تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 8:52
امسال عطر و بوي پاييز برام فرق داره،همه چي بهتر از هميشه ست وقتي دارم زير لب ميگم بعد از هر سختي آسونيه بعدش به خودم ميگم الان همون لحظه هاي آسون زندگيمه و از اين بابت هزار بار شكر ميكنم امروز صبح دخم
سكوت - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 16:27
حتي اگه قاطيه هزار تا حرف و حديث بشم اگه حتي مث خاله زنكها هي جواب هزارتا تلفن بدم و غيبت كنم اما بازم همون ماهي ام با همون اعتقادا. مدتيه نميذارم كسي سر حرف و باز كنه چون دوست ندارم قاطيه هيج بحث پوچي بشم. صاحب خونه گفته خونه رو ميخوام و لازم نسيت بگم چقدر ناراحتم كه خونه به اين خوبي رو از دست ميدم...
كنار تو درگير آرامشم - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 16:27
سلام. مدت طولاني ميشه كه ننوشتم اما الان مينويسم چون ميخوام اين روزا يادم بمونه.دختركم ١٩ ماهه شده و براي عشوه هاش ميميرم خيلي شيرين و بامزه ست. يه وجبي مامان❤️اين روزا توو خونه خيلي راحتم از آرامش لبريزم،خونه خيلي خونه راحتيه و حياط خلوت داره و كلي براي ما مناسبه چون دخترم ميتونه اونجا بازيهايي رو ...
اسفند ٩٤ - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 16:27
در حال خونه تكوني هستم. اتاق دخترك مرتب شده و كابينتها رو تميز ميكنم ديروز خونه توو وضعيت قرمز قرار داشت. يعني نميشد يه جا پا بذاري و سالم باشه.يكم بهم ريخته بود كه به كمك اين وروجك كاملا منفجر شد.خدا رو شكر اذيت نكرد ولي همه جا رو بهم ريخت. چهارتا كيسه از يه وجب اتاق ريختم دور.اصلا نميدونم اينا كجا...
دلم گرفت اي دوست هواي گريه با من - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 16:27
امروز چ ه ا ر شنبه س و ر ي بود.من چون خيلي از اين ميدون جنگ بدم مياد و از نظرم هيچ معنايي نداره سالهاست كه شركت نميكنم و طبيعيه كه امسال هم برنامه اي نداشتم.دخترك دو روزه كه براي بار هزارم سرما خورده و دوبار برديمش دكتر و الان انتي بيوتيك مصرف ميكنه خدا ميدونه چقدر گريه كرده از صبح واقعا از گريه هاش...
هر چه تبر زدي مرا،زخم نشد جوانه شد - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 16:27
سلام به همه بهاري ديگه از راه رسيده،ما خوبيم دخترك نازم بزرگ شده و دلبر يكه تاز خونه ي ماست همسر هم خوبه مثل هميشه،عسل بزرگ شده و تقريبا ارومتر شده.خدا روشكر براي يه سال ديگه قرارداد خونه رو تمديد كرديم. امسال دكور خونه رو به كل عوض كرديم. البته با هزينه كم ،كل وسايل رو برديم شمال و اونجا هم ديگه تق...
ارديبهشت گذشت - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 16:27
سلامxa0 ارديبهشت هم تموم شد و خوب هم تموم شد.اوضاع روحي و جسمي مساعده خداروشكر.كاهش وزنم و با موفقيت پشت سر گذاشتم و الان ديگه تصميم دارم تثبيت كنم.تولد جوجه نزديكه و چون خيلي علاقه داره به مهموني و تولد انشالله براش يه تولد كوچولو ميگيريم. نزديك ماه رمضونه و قصد دارم يه بار ديگه يه جمع و جور كلي كن...
تبعيض - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 16:27
روي حرفم با خداست كي دست از اين بازيات برميداري؟كي تمومش ميكني؟روزي كه مردم ميام ميزنم روو شونت و ميگم اين رسمش نبود +xa0نوشته شده در xa0شنبه هفدهم تیر ۱۳۹۶ساعتxa013:14&nbsp توسطxa0ماهیxa0 |xa0